آرایشگاه پیرمردان

سید انور سیرت، گزارش‌گر رادیو نوروز

شاید کمتر کسی در هرات پیدا شود، نام چهارسو را نشنیده و یا در آ­ن­‌جا نرفته باشد. دکان­‌های زیبای گلی، فروش و ساخت وسایلی قدیمی از خصوصیاتی است که این مکان تاریخی را دیدنی‌تر کرده است.

به چهارسو می­‌روم همان­‌جا توقف کرده و به چهارسوی خود می­‌بینم، یک سوی این چهارسو که کمی جوش و خروشش زیادتر چشمم را گرم کرده و مرا به طرف خود می­‌کشاند، دکان­‌های قدیمی گلی و خشت‌پوش با پنجره­‌های چوبی ، چهره‌­ی هرات قدیم را به چشمانم مجسم می­‌کند.

قدم­‌هایم آرام برداشته می‌­شود، چون چشم‌­هایم به در و دیوار این دکان‌­ها خود را مصروف کرده است، کمی جلوتر می‌­روم، دود و بوی کباب خود را بر مشامم می­‌زند، کمی دورتر مردی مسنی مصروف پختن کباب است.

از میان دکان کبابی‌اش صدای موسیقی با صدای بلند درحال پخش است، وقتی به دستان این پیرمرد کبابی نظر می­‌اندازم می‌­فهمم که پکه زدن کاکا جان، موسیقی در حال پخش را همراهی می­‌کند. این طرف دکان کبابی یک دکان پرنده فروشی است، صدایی چهچه پرنده­‌های خوش‌آواز از این دکان پرنده فروشی با موسیقی دکان کبابی و بوی دود کباب در هم آمیخته، فضا را چنان برایم خوش‌آیند کرده است که پاهایم در جا میخ‌کوب شده و قصد رفت ندارد.

شاید شما نیز وقتی رهگذر این کوچه شوید، صدای قناری از دکان­‌های پرنده فروشی با صدای موسیقی از دکان کاکا کبابی، طنین انداز گوش­‌های شما شود و برای تان خوش آیند باشد. دکان قالین­‌های دستی وطنی، دکان چاقو سازی، دکان چادر برقع.

از پیش این دکان­‌ها رد شدم چشمانم درون همه­‌ی این دکان‌­ها را بازرسی کرد. مرد چاقوساز داخل دکان چاقوسازی خود به فکر فرو رفته و چاقو نمی‌­سازد، شاید کسی چاقو نمی­‌خرد و بازارش خراب است. دکان چادرهای برقع مزدحم است، مردی با ریش بلند و دستار سیاه در حال چانه زدن با برقع فروش است، برقع فروش، برقع را ۷۰۰ افغانی می­‌گوید ولی مشتریش آن را ۶۰۰ افغانی می‌خواهد، آن­‌ها در حال چانه زدن بودند. دکان‌دار با گویش هراتی قسم می­‌خورد. « ماما جو اگر از یک بیستی زیاد فایده گیروم گوشت خوک شه.»

از مقابل دکان قالین­‌های دستی وطنی که رد شدم دکان خالی بود، آفتاب از کلکین چوبی این دکان بر این قالین­‌ها تابیده بود و جلایش می‌­داد. در کنج این دکان عکس احمدشاه مسعود در دل یک قالین به اندازه­‌ی یک جا­نمازی حک شده بود.

آن سوی خیابان را دیدم بر شیشه­‌ی یک آرایشگا نوشته بود « آرایشگاه پیرمردان»، کنجکاو شدم، حرکت کردم تا ببینم آیا فقط این آرایشگاه فقط برای پیر مردان است؟ در میانۀ خیابان رسیدم « دیید، دیید» سه چرخ بود، کمی از تایرش به من اصابت کرد.

راننده با صدای بلند سرم داد کشید: « لالا کشتی­‌های تو غرق شده» معذرت خواستم، به آرایشگاه پیرمردان نزدیک شدم… واقعا آرایشگاه پیرمردان بود. پیرمردی با قیچی آرایشگر چانه خود را بالا گرفته بود، آرایشگر قیچی خود را بین ریش او فرود می‌­برد مقداری از موی سفید به زمین می­‌ریخت. چند لحظه این عمل تکرار شد و تکرار.

مرد پیر از زیر قیچی آرایشگر پیر نجات یافت و موقع خدا حافظی ۱۰ افغانی به آرایشگر داد و رفت. گفتم کاکا جان چرا این‌­قدر پول کم می­‌گیری، جوابم را داد. « بچیم من از کسی پول معین دریافت نمی‌کنم ،۱۰،۲۰، ۳۰ افغانی یا هیچ نمیده.» اما انگار این آرایش‌گاه مشهور است،‌ مشهور به نوع خاصی از مشتریان و مشهور به پول نگرفتن و سهل گرفتن برای کسانی که می‌آیند و زیر تیغ سلمان می‌روند.

آرایشگاه پیرمردان یک مکان کاملا دل‌پذیر و خوش‌آیند است، دیوار آرایشگاه پر از قفس­‌های است که داخلش پرندگان خوش آواز نگهداری می­‌شود. یک گوشه‌­ی این آرایشگاه کلاسیک و قدیمی رادیویی با رنگ آبی گذاشته شده و از داخل بلندگوهایش آواز ساربان به گوش می‌­رسد. آواز ساربان با آواز قناری و طوطی و پرنده­‌های دیگر این آرایشگاه به  طور هم‌زمان فضای آرام بخشی را به وجود آورده است. کاکا آرایشگر می­‌گوید تمام مشتری­‌هایش جوانان دیروز اند و جوانان امروز هیچ به سراغ‌­­اش نمی‌­آیند چون این مدل­‌هایی که تازه ایجاد شده را یاد ندارد.

کاکا نور احمد در حال کوتاه کردن ریش یکی از مشتریانش

دستار سفید، صورت لاغر و چروک شده با اندام قوز کرده نشانه­‌های مردی‌ست که منتظر است تا نوبت‌اش برسد. او هیچ وقت به کاکا آرایشگر که مشهور به نوراحمد سلمان است پول نمی­‌دهد. از خود نور احمد سلمان دلیل این کارش را پرسیدم، نیشخندی زد، گفت: « هر کس پول نداشت، اکر یک وقتی به گیرش آمد میاره، اگر نیاورد خدا مهر­بانه.»

از این کار کاکا آرایشگر خوشم آمد، مردی با دکان کهنه و زندگی بخور نمیر از مردان فقیری هم سن و سال خود پول دریافت نمی‌­کند. طرف دیوار دیدم پرنده­‌ی کوچکی بین قفس این‌­سو و آن‌­سو می­‌پرید. در رادیو ساربان می‌­خواند.

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی بر قلب من و چون دود برفتی

من هم دیر نماندم زود رفتم تا مزاحم کار کاکا آرایشگر در« آرایشگاه پیرمردان» نشوم.

به اشتراک بگذارید:

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email

مطالب مرتبط