با خروج اَمریکا از افغانستان، هند، چین و روسیه باید همکار شوند

afrasiab_Khatak

افراسیاب ختک

افراسیاب ختک سیاستمدار و فعال حقوق پشتون‌ها از منطقه کوهات در خیبر پختونخواه پاکستان است.

چکیده:

اکثر مطبوعات غربی خروج اَمریکا از افغانستان را با تمرکز پیامدها برای واشنگتن و شرکای‌ آن پوشش داده‌اند. اما تاثیر عمدۀ خروج اَمریکا را افغانستان و همسایه‌هایش خواهند دید.

طالبان قصد دارند یک حکومت توتالیتاریسم (تمامیت خواه) را در افغانستان ایجاد نمایند. بنابر‌این، قدرت‌های منطقه باید از حکومت مستقل افغانستان حمایت نمایند.

اکثریت مطبوعات غربی در پوشش خبری خروج اَمریکا از افغانستان بالای تاریخی بودن موضوع با توجه به منافع اَمریکا از لحاظ امنیتی، اقتصادی و دیپلوماتیک و همچنان پیامدها برای واشنگتن و شرکای‌شان را داشته اند. اما تاثیر عمدۀ خروج اَمریکا را افغانستان و همسایه‌هایش خواهند دید، مخصوصاً همسایه‌های نزدیک مانند چین، هندوستان و روسیه که پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان بوده و قرار است قدرت‌های بزرگ برای آینده دنیا باشند.

این جای تعجب نیست که مطبوعات غربی و به‌ویژه مطبوعات اَمریکا خروج نیروهای اَمریکایی را ختم جنگ با تروریزمی می‌نامند که دو دهه قبل آغاز شده و ایشان ادعا دارند که بنیاد تروریزم را از روی جهان برداشته‌اند. آنها دیگر ظلم طالبان را گزارش نمی‌دهند و ایشان را به حیث یک گروه سیاسی به نمایش می‌گذارند. ادعای ختم این جنگ که در آغاز قرن ۲۱ اتفاق افتاد، نمایانگر طریقه جدید واشنگتن است که تروریزم را دو حصه نموده است، یکی تروریزم جهانی و دیگری شبکه‌های منطقوی که رویه اَمریکا با این دو نوع تروریزم متفاوت است.

متاسفانه این طرز فکر برای افغانستان و همسایه‌هایش گران تمام خواهد شد. کافی است به‌یاد بیاوریم دیپلومات‌های اَمریکا بدون درنظرداشت حکومت افغانستان چگونه به صورت سری برای مدت ۱۸ ماه با گروه طالبان مذاکره داشتند، تا به خروج راضی شدند. این اقدام برای حکومت افغانستان گران تمام شد و مجبوراً هزاران زندانی طالب را آزاد و گروه طالبان را به رسمیت شناخت. طالبان از این رویداد استفاده نموده و کوشش دارند تا توسط نیروی نظامی خود امارت اسلامی را دوباره شکل دهند.

دیپلومات‌های اَمریکا بدون درنظرداشت حکومت افغانستان چگونه به صورت سری برای مدت ۱۸ ماه با گروه طالبان مذاکره داشتند، تا به خروج راضی شدند.

مفکوره مذاکره با طالبان جدید نبود، زیرا رییس جمهور قبلی (حامد کرزی) نیز در سال‌های ۲۰۰۱ مذاکراتی با طالبان داشت، در آغاز بحث‌ها اتکا به این بود که طالبان درس خود را گرفته‌اند و ناکامی امارت در سال‌های ۱۹۹۰ و برقراری ارتباط با القاعده و قطع ارتباط با جهان باید برای شان آموزنده می‌بود. پاکستان که رهنما و حامی اصلی طالبان بود، نشان داد که طالبان تجربه سیاسی حکومتداری و دیپلوماسی ندارند و حالا اشتباهات خود را متوجه شده اند.

جالب بود که نشست فبروری ۲۰۲۰ در دوحه بین واشنگتن و طالبان گامی در مورد راه حل برای جنگ افغانستان نبود و در عوض تنها موضوع خروج نیروهای خود را فیصله نمودند که باعث حمایۀ تروریزم و وحشت شد. این تفاهم بر علاوه اینکه طالبان را به‌حیث یک شریک در پروسه صلح ساخت آنان را به عنوان یک گروه سیاسی به رسمیت معرفی و امارت اسلامی را با تمام گذشته وحشتناک بر حکومت افغانستان که بر مبنای قانون اساسی و قوانین بین المللی بنا نهاده شده، اولویت داد.

تعجب‌آور است که حکومت اَمریکا در قسمت قتل و خونریزی طالبان در افغانستان هیچ نوع مشکلی ندارد و با وجود ده‌ها حملۀ انتحاری و حملات تروریستی در شهرهای مختلف افغانستان، مذاکرات را متوقف نساخت.

تعجب‌آور است که حکومت اَمریکا در قسمت قتل و خونریزی طالبان در افغانستان که حتی در جریان مذاکرات دوحه دوام داشت، هیچ نوع مشکلی ندارد. با وجود ده‌ها حملۀ انتحاری و حملات تروریستی در شهرهای مختلف افغانستان، واشنگتن مذاکرات را متوقف نساخت. در جریان مذاکرات، طالبان مسؤلیت حملات انتحاری را به عهده می‌گرفتند و چند روز بعد دوباره به مذاکرات خود ادامه می‌دادند و در باره صلح بحث می‌نمودند. با استفاده از تفاهم‌نامه دوحه و فشار اَمریکا بالای حکومت افغانستان، طالبان توانستند (۵۰۰۰) جنگجوی خود را آزاد نمایند که اکثریت توسط نیروهای امنیتی در حال حملات تروریستی گرفتار و توقیف شده بودند. اکثریت آن جنگجویان حال دوباره بر ضد نیروهای امنیتی افغان می‌جنگند. طالبان از آن موفقیت و تفاهم‌نامه استفاده نموده بار دیگر تقاضای رهایی زندانیان خود را دارند؛ در حالیکه رهبران‌شان در کشورهای منطقه برای مذاکره حضور داشتند، جنگجویان شان به حملات خود ادامه دادند و در بحث‌های مهم صلح اشتراک نمودند. قوای نظامی طالبان حاضر نیستند که حتا برای مدتی از جنگ دست بکشند، اما رهبران شان می‌خواهند نام شان از لست تروریستان و تحریم‌ها حذف گردد.

شواهد نشان می‌دهد که طالبان نسبت به سال‌های ۱۹۹۶ تغییر ننموده‌اند، ارزیابی سه جنبه‌یی این گروه تروریست، چهره واقعی ایشان را بهتر توضیح می‌دهد:

اول: تکیه طالبان به وحشت‌افگنی و تروریزم: بعد از ۲۵ سال این گروه هنوز هم می‌جنگند و مانند ماشین جنگ عمل می‌نمایند. حرکات ایشان مثل IRA ایرلند است، ولی بدون یک ضلع سیاسی. با وجودیکه اعلام کردند که با القاعده قطع ارتباط کردند، چنانچه در تفاهم نامه دوحه وعده داده شده بود و به ملل متحد نیز از این قطع ارتباط گزارش داده شده، هنوز هم ارتباط القاعده و نفوذ شان در میان طالبان دیده می‌شود. گروپ‌های تروریستی پاکستان مثل تحریک طالبان پاکستان، لشکر طیبه و دیگران ارتباطات تاریخی با طالبان دارند. یک تعداد نخبگان آنان هنوز هم در میان طالبان موجود است. در سراسر افغانستان صدها و شاید هم هزاران جنگجوی پاکستانی، عرب و آسیای مرکزی در بین طالبان فعالیت دارند.

دوم: فرهنگ حکومت‌داری طالبان تغییر ننموده است: آنان از نظام‌های دموکراتیک و مدرن نفرت دارند و هیچ‌گاه پنهان نمی‌کنند که خواهان حکومت توتالیتری و خودمرکز هستند. این را می‌رساند که حکومت فعلی افغانستان باید از بین برده شود و یک حکومت یا سیستم که تنها به شریعت تکیه داشته باشد، ایجاد گردد. طالبان شروع به فعالیت‌های طالبانی نموده‌اند، مثلاً مکاتب دختران را بسته و برای زنان محدودیت‌ها وضع کرده‌اند. آنان علاقه زیاد دارند که هر نوع شهری شدن، پیشرفت، تعلیم و توانمندی جامعه مدنی به عقب برگردد. به جای تغییر و پیشرفت در ایدئولوژی خود، به قتل‌های هدفمند دست می‌زنند و روشنفکران، معلمان، ژورنالستان و اشخاص متخصص را از بین می‌برند. آنان همچنان سرک‌ها، پل‌ها، سیستم‌های مخابراتی و بندها را هدف قرار می‌دهند و می‌خواهند افغانستان را به عقب برگردانند و به قرن سنگ (حجر) نزدیک سازند.

سوم: ارتباط طالبان با پاکستان ناگسستنی است: رهبران طالبان افغان که در مدرسه‌های پاکستان آموخته‌اند و جنگجویان را رهبری می‌نمایند، دستورات را از استادان ایدئولوژی پاکستانی خود می‌گیرند. جالب است که این راهنماهای پاکستانی در مملکت خود برای دموکراسی مبارزه می‌نمایند، اما برای افغانستان روادار دموکراسی نیستند. جنگجویان طالب تعلیمات نظامی خود را نزد قوای مسلح پاکستانی تکمیل نموده و قوای پاکستانی می‌خواهند توسط نفوذ بالای طالبان بتوانند پشتونیزم مملکت خود را کنترول نمایند و آن از راه دستیابی به عمق استراتژیک افغانستان ممکن است.

در حمله‌ اخیر به یک مکتب در کابل با استفاده از موتر بمب‌گذاری شده دست‌کم ۸۵ دانش‌آموز کودک کشته شدند.

با وجودیکه طالبان ادعا دارند ساحات زیادی افغانستان نزد شان است و در آن حکومت دارند، مراکز رهبری شان در پاکستان قرار دارد، نه در خاک افغانستان. پاکستان نفوذ زیادی بالای طالبان دارد، چنانچه کنترول تهران را بالای حزب‌الله با آن مقایسه نماییم، اسلام‌آباد نسبت به تهران نفع بیشتر می‌برد. این به خاطری است که رهبری طالبان به پناهگاه‌های پاکستان نیاز دارد. ارگان‌های امنیتی پاکستان، طالبان را که از اوامر شان اطاعت نمی‌کنند جزا می‌دهند. ملا عبدالحی برادر سال‌ها در پاکستان بندی بود، در حالیکه ملا اختر محمد منصور جانشین ملا عمر در پاکستان کشته شد. رهبران بزرگ پاکستان ادعای آوردن طالبان به میز مذاکره را دارند، این در حالیست که طالبان می‌گویند آنان مستقل اند و می‌توانند خود تصمیم بگیرند. درک این مسایل در باره طالبان برای آینده افغانستان ضروری می‌باشد و نیز این موضوع بالای کشورهای چین، هند، روسیه و قدرت‌های منطقه تأثیرگزار است. چین (بجینگ) به این می‌اندیشد که قوای خود را به افغانستان بفرستد تا بالای تروریسم اسلامی که بر مشکلات بجینگ در موضوع یوغورها افزوده است، در کنترول بگیرد.

فرهنگ حکومت‌داری طالبان تغییر نکرده است: آن‌ها از نظام‌های دموکراتیک و مدرن نفرت دارند و هیچ‌گاه پنهان نمی‌کنند که خواهان حکومت توتالیتری و خودمرکز هستند.

اگر جنگ سرد چین با غرب زیاد شود، افغانستان مرکز اساسی برای چین خواهد بود. امکان جهاد ترک‌های آسیای مرکزی بر ضد چین همچنان متصور است. چون سرمایه‌گذاران آسیای مرکزی اکثراً ترک‌ها اند. روسیه بسیار بی‌باکانه کوشش نموده که قدرت طالبان را در افغانستان دوباره احیاء نماید، اما افغانستان سوریه نیست و کرملین قسمیکه در سوریه قدرت دارد، در افغانستان کنترول ندارد. هیچ کسی قدرت نظامی روسیه را در افغانستان نمی‌پذیرد و مسکو حمایه سیاسی مملکت خود را در این موضوع ندارد و نه دارای قدرت اقتصادی می‌باشد.

هندوستان یگانه مملکت است که در این جمع هیچ کوششی برای پذیرفتن طالبان ننموده است. چالش‌های داخلی کشورش مخصوصاً بحران ویروس کرونا باعث شده که هیچ نوع اقدامی تا الحال در به قدرت آوردن طالبان نماید، اما نمی‌تواند در برابر ناکامی یک نظام دیگر در افغانستان بی‌تفاوت بماند.

بجینگ، دهلی‌جدید و مسکو از جنگ‌های چهل سال گذشته افغانستان باید درس بگیرند و از یک حکومت مستقل در افغانستان حمایت نمایند که خود بتواند از کشور و مردمش حفاظت کند و در برابر جنگ‌های تحمیل شده خارجی‌ها مقاومت نماید. چنان حکومتی می‌تواند مسایل امنیتی همسایه‌هایش را نیز تضمین کند و از عوارض خروج نیروهای اَمریکایی خود و همسایه‌ها را در امان نگهدارد.

اگر چه اَمریکا ادعا دارد طالبان یک گروه افغانی‌اند که مانند القاعده تأثیری بالای امنیت اَمریکا و جهان ندارد، اما واقعیت این است که طالبان خطری برای تمام جهان شمرده میشوند.

به اشتراک بگذارید:

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email

مطالب مرتبط

چرا آمریکا در افغانستان شکست خورد؟

مشکل ایالات متحده در افغانستان، پیروزی نظامی در این کشور نبود. مشکل به دولتی در افغانستان بازمی‌گردد که مکرراً در تأمین امنیت این کشور یا حاکمیت بر تمام افغانستان ناکام بوده است.