Category: تحلیل
نوروز؛ نشانی از خانه در سرزمین بیگانه
اما هیچ نوروزی به اندازهی نوروز چهار سال پیش برای من خاص و فراموشنشدنی نبود. آن سال، همهچیز رنگ و بوی دیگری داشت. با رسیدن روزهای آخر سال، انگار زمین و زمان برای ورود به بهار آماده میشدند. هوا گرمتر شده بود، کوچهها و خیابانها از جنبوجوش مردم پر میشد، صدای خندهی کودکانی که لباس نو پوشیده بودند، در گوشهوکنار شهر میپیچید. طبیعت هم لباس تازهای بر تن کرده بود؛ درختان سبز شده بودند و شکوفههای کوچک، بشارت یک بهار دلانگیز را میدادند.
نوروز و زندگی: میراثی که از دیروز به فردا میرسد
در افغانستان نیز، نوروز یکی از مهمترین جشنهای ملی به شمار میرود. مردم این کشور نوروز را با مراسمی مشابه، با شور و شوق فراوان جشن میگیرند. میلهی گل سرخ که در ولایت مزار شریف برگزار میشود، نمونهای از این آیینهاست؛ مردمی از سراسر افغانستان برای حضور در این مراسم گرد هم میآیند و جشن «ژنده علی» را برگزار میکنند. همچنین، بازدید از اقوام، تهیهی سمنک—که بانوان گرد هم میآیند و با دایرهزنی و خواندن شعر «سمنک فصل بهار است» آن را تهیه میکنند—و آمادهسازی هفتمیوه، از دیگر رسوم پررنگ این جشن است.
نوروز میآید؛ خانه را تکاندم،حسرتها نریختند
تنهی درخت بادام را لمس میکنم و با انگشت روی آن، خطهای فرضی میکشم. جوانههایش نوید بهار میدهند؛ نوید نزدیک بودن نوروز، سال نو، آغاز نو. اتفاقی که با وجود تکرار هر ساله، برایم تازگی دارد. بهار، هر سال بازمیگردد و این را همه میدانند. همه ایمان داریم که زمستان ابدی نیست و روزی، تن خستهمان آمدن بهاری پُرطراوت را تجربه خواهد کرد. همه میدانیم که سرما ناپایدار است. اما اگر سرمای زمستان، به جای طبیعت، تنمان را بدرَد چه؟ از این روزهای زیبا آموختم که امید به آمدن بهار، سلاحی برای مقابله با سرمای زمستان نیست؛ تنها انگیزهای است برای زنده ماندن، برای عبور از سرما.
نوروز ما درفیضآباد
صبح نوروز، اهالی محل—بزرگان، جوانان و کودکان—با شیرینی و توغ (بیرق)، برای برافراشتن «جنده» به مسجد محل میآمدند. جوانان، کبوترهایی را در دست داشتند؛ نماد صلح، وحدت و همدلی. وقتی جنده را بالا میکردند، میان مردم شیرینی تقسیم میشد و کبوترها را بر فراز آسمان زیبای فیضآباد رها میکردند. زنها از روی بامها به تماشای برافراشتن توغ میآمدند، و همگان برای آبادی سرزمینمان دست به دعا بلند میکردند. چهرهها برق خوشحالی میزد، به یکدیگر تبریک میگفتیم و برای خوردن هفتمیوه، خانهی همدیگر میرفتیم.
نوروز در آینهی خاطره: آیین زندگی در سایهی فراموشی
در ولایت مزار شریف، میلهی گل سرخ با شکوه خاصی برگزار میشود و مردم از گوشه و کنار افغانستان برای گرامیداشت این مراسم گرد هم میآیند. در منطقهی ما نیز، این جشن با شور و شوق فراوانی پیگیری میشود. چند روز پیش از فرارسیدن سال نو، همه به پاکسازی خانهها و محلههای خود میپردازند. مردان و دهقانان نهال میکارند تا سرسبزی و طراوت را به دیار خود هدیه دهند.
روایت نوروز؛ به قلم یک دانشآموز
خرید نوروزی یکی از هیجانانگیزترین بخشهای این جشن است. با نزدیک شدن به نوروز، مردم با شور و اشتیاق گردگیری میکنند، فرشها را میشویند، خانه را میآرایند و میوههای خشک میخرند تا آمادهی پذیرایی از دوستان و آشنایان باشند. بوی عطر گلها و تمیزی خانه، حس تازگی و نو شدن را به همه میبخشد. در واپسین روزهای سال، تمام بازارها بوی بهار میدهند. مردم با شوق به خرید لباسهای نو، هدیههای نوروزی، شیرینیها و میوههای فصل میپردازند و بازارها سرشار از رنگ بهار و اشتیاق تجلیل نوروز میشوند.
نوروز؛ به رسمِ بودن
در این سالها، بهرغم آنکه خزان بر ملکِ ما مستولی است و شادیها کمتر، مردمان، هنوز رسم نوروز بهجای میآرند و از سبزه و سنبل، دل خوش دارند، که نشان آن است که طبعِ مردم به بهار، میل کند و امید، هنوز از دلها نرفته است. و البته: از چنین طبع، خوفی نیست؛ که هر جا امید باشد، بیمِ زوال نیست.
نوروز: تجدید حیات در بستر تاریخ، فلسفه و ادیان
عارفان نوروز را نمادی از بیداری معنوی میدانند، زمانی که انسان میتواند خود را از آلودگیهای درونی پاک کند. این معنا در سنتهای صوفیانه بازتاب گستردهای دارد، جایی که نوروز، با مفهوم «تجدید عهد با خدا» گره میخورد. مفهوم زمان در نوروز، میان دو نگاه خطی و چرخهای در نوسان است. در بسیاری از سنتهای فکری، زمان را یا به عنوان حرکتی مستقیم به سوی آینده میبینند یا به عنوان یک چرخهٔ تکرارشونده. نوروز، هر دو این نگاهها را در خود دارد. از یک سو، هر سال، نو شدن را اعلام میکند و رو به آینده دارد، اما از سوی دیگر، بازگشتی است به همان نقطهای که پیشتر تجربه شده است. این ترکیب، نوروز را از بسیاری از جشنهای دیگر متمایز میکند.
نوروز؛ رستاخیز پس از توفان آریایی
«بهترین کشوری که من، اهورهمزدا آفریدم، آریاویچ، سرزمین آریاها بود که هوایی خوش و باصفا داشت. اما اهریمن مرگآفرین، بر ضد آن، مارهای بزرگ و سرمای توانفرسا پدید آورد. در آنجا ده ماه سرما و زمستان است و تنها دو ماه تابستان. در آن دو ماه نیز، آب سرد است، زمین سرد است و رویش گیاهان با دشواری انجام میگیرد.» (وندیداد، فرگرد ۱، بندهای ۲ و ۳)
شکستن سکوت؛ ضرورت آگاهیبخشیِ جنسی در جامعه
همانگونه که پیشتر اشاره شد، در فرهنگ ما گفتگو پیرامون مسایل جنسی همواره تابو بوده است. این محدودیتها مانع از رشد آگاهی اجتماعی در این زمینه شدهاند. برای رفع این مشکل، ایجاد فضایی برای تبادل نظر و گفتگو میان افراد میتواند تاثیرات عمیقی داشته باشد. این نوع گفتگوها به افزایش اطلاعات افراد درباره مسایل جنسی، آگاهی از خطرات ناشی از بیخبری، شناسایی رفتارهای ناامن و همچنین کاهش حس شرم و خجالت کمک میکند.
مدارس دینی هرات در آوردگاه سنت و تجدد
تجربه مدارس دینی در پاکستان و افغانستان نشان داد که این مدارس تنها مدرسه بهمعنای کلاسیک آن نیستند، بلکه نقشی چندمنظوره دارند و کارشان ترکیبیاز درسهای محافظهکارانه با آمادگیهای جنگی است و ازاینجهت میتوان آنها را «مدرسهپادگان» نامید. این تغییر کارکرد، مفهومجدیدی به مدارس دینی داد و فاصله آن را با آموزشگاههای مدرن، بهویژه دانشگاهها، بهمعنای رایج و پذیرفته شده درجهان امروز چندینبرابر کرد. پیشازآن نیز نسبت مدرسه دینی و محیط آکادیمیک که در ایران به نام حوزه و دانشگاه خوانده میشوند، دربسیاری از کشورهای اسلامی محل پرسش بود و متخصصان به این فاصله التفات داشتند.
آهنگهای مو قرمزها؛ زن، زندگی، آزادی!
سیا دجله، عضو هماهنگی گروه «هلال زرین»، در گفتوگو با روزنامه زندگی نو (کُردی) درباره آهنگهای معروف «مو قرمزها» میگوید: «واقعیتهای بسیاری برای نوشتن، خواندن و بازی کردن داریم. گنجینهای در دستان ماست، هم تاریخی و هم مقاومتهایی که در حال حاضر رخ میدهند. بسیاری از هنرمندان و کارگران ما که در کنارمان در روژاوا […]